1-بازنگری زبان منفی

مغز انسان یک عضو به شدت منظم است که تقریباً شبیه یک کامپیوتر پُر از برنامه است. هر بار که ما کاری انجام می­دهیم، یک مسیر عصبی ایجاد می­کنیم و هر چه تعداد دفعات بیشتری از آن مسیر عصبی استفاده می­کنیم، یک رفتار، بیشتر به عادت تبدیل می­شود. گاهی مردم اسیر طرز فکر و ذهنیت خود می­شوند و از زبان منفی استفاده می­کنند که این زبان منفی، آن­ها را به سمت یک پیش­گوییِ خودخواسته سوق می­دهد. زمانی­که شما مراجعه کننده را به تغییر زبانش (تغییر آن زبان منفی که ذهن او درگیر آن است) تشویق می­کنید، درک او از یک موقعیت به طور خودکار تغییر خواهد کرد. اين استراتژي براي كليه­ مكالمات کوچینگ كاربرد دارد، به ويژه در جايي­كه شخصي دچار كژفكري شده، مورد استفاده قرار می­گیرد. هم­چنين براي كمك به او جهت بهبود عزت نفس و عملكردشان بسيار سودمند است. جملاتی که از مراجعه کننده زیاد می شنویم: من نمی توانم، من افتضاح هستم، من شکست خوردم.

در ابتدا به دقت، به زبان مراجعه کننده گوش كنيد و هر كدام از كلمات بالا به گوشتان خورد، يادداشت نماييد. براي او توضيح دهيد كه چگونه اعمال و كارهاي ما تحت­تأثير شديد نحوه­ پردازش اطلاعات توسط مغز ماست. براي مثال: من اطلاعاتي را پردازش مي­كنم (فكر كردن)، كه بر حالت ذهني من (احساسات) تأثير مي­گذارد. روش احساس كردن من نیز، بر رفتارم تأثير مي­گذارد (آن­چه انجام مي­دهم).

بنابراين به­جاي شروع كردن به تغييرات ساده­ رفتاري، اغلب بهتر است در شيوه­ تفكر، بازنگري (برنامه­ريزي مجدد شود. وقتي كه به­طور كامل متوجه اين ايده شد و آن را پذيرفت، فرایند را ادامه دهید.

مراجعه کننده را به چالش­ بكشيد تا برخي افكار تعميم­يافته و كلي­شده در او نظير “من هرگز پروژه­هاي خوب را نمي­گيرم” يا “او هميشه مرا نكوهش مي­كند” را از وي بيرون بكشيد. از يك لحن آرام و همدلانه استفاده كنيد مثل “چي – هرگز؟”.

هر کلام دیگری که از مراجعه  کننده می­شنوید را به دقت دریافت کنید و او را تشویق به تغییرِ آن زبان و کلام نمایید، در نتیجه به این ترتیب شیوه­ احساس او را تغییر دهید. هنگامی­که وی با زبانی که نیاز به تغییرِ آن داشت (زبان منفی) موافقت کرد، به او یادآور شوید که از این زبان جدید به همان ترتیبی که به صورت ظاهری و خارجی استفاده می­کند، به صورت درونی نیز استفاده نماید. اگر شنیدید که او مجدد از زبان منفی استفاده می­کند، بلافاصله او را به یاد تغییرات مثبتش بیاندازید!

 

 

 

2-اعتماد سازی

اعتماد از درون ناشی می­شود و طبق گفته­ مشهوراگر شما تصور کنید که نمی­توانید کاری را انجام دهید، نخواهید توانست آن را انجام دهید؛ اگر تصور کنید که می­توانید، انجامش خواهید داد. شما کسی هستید که تفاوت را ایجاد می­کنید. این یک ابزار ساده، برمبنای نقش­بازی­کردن است که به مراجعه کننده شما نشان می­دهد، می­تواند به آن­چه می­خواهد اعتماد داشته باشد. با این استراتژی به مراجعه کننده کمک می­کنید تا پی ببرد که توانایی انجام کاری را دارد و او را به یک وضعیت قوی و مثبت برای ساختن اعتماد می­رسانید. این یک ابزار ساده اما بسیار موثر است.

قبل از هر چیز، ابتدا مشخص کنید که مراجعه کننده به چه چیزی اعتماد ندارد. مثل اینکه، نداند که در یک ملاقات باید از چه کلماتی استفاده کند یا یک کنفرانس را چگونه باید ارائه دهد تا به شکل قدرتمند و کامل بوده باشد. از او بخواهید که ماجرا را توصیف نماید و سپس با او وارد نقش­بازی­کردن شوید (یعنی از او بخواهید که آن ماجرایی که در آن اعتماد­ ندارد را برای شما تعریف کند و سپس آن را برای شما بازی و اجرا نماید).

از او بخواهید شرح دهد که در حین بازی کردن سناریوی آن­چه که به آن اعتماد­ ندارد، تمایل دارد وضعیت فیزیکی­اش چگونه باشد. از او بخواهید، دقیقاً با کلماتی که در حالت واقعی به­ کار می­برده ­است، سناریو را تا آخر اجرا کند. هنگامی­که او مشغول ایفای نقش است، ممکن است لازم باشد شما نیز به هر روشی که سناریویِ در حال اجرا می­طلبد، در مقابل مراجعه کننده، وارد نقش شده و واکنش نشان دهید. در پایان، از او بخواهید که در مقیاس 1 تا 10 به اعتماد خود نمره دهند، که 10 نشان­دهنده­ داشتن اعتماد کامل و 1 بیانگر عدم هر­گونه اعتماد در زمینه­ مربوطه خواهد بود. به آن­ها در مورد عین کلماتی که استفاده کردند، تأثیرگذاری که داشتند، زبان بدن­شان، تُن صدای آن­ها و این­که شما چه برآوردی از میزان اعتمادشان داشتید، بازخورد بدهید.

سپس از آن­ها بخواهید که سناریو را مجدداً بازی کنند و این­بار بازخوردهای شما را در آن به­کار ببندند و هر چیزی را که در دفعه­ قبل به خوبی انجام نداده­اند، تغییر دهند. این فرآیند را هر تعداد دفعه که لازم است، تکرار نمایید. بعد از هربار نقش­بازی­کردن از آن­ها بپرسید که چه چیزی برایشان بهتر شده­است و بخواهید تا دوباره به سطح اعتماد خود نمره دهند.

وقتی­که آن­ها توانستند سطح اعتماد حداقل 8 را کسب نمایند، از آن­ها بخواهید که یک­بار دیگر نیز سناریو را بازی کنند و این­بار از عین کلماتی که به کار بردند، زبان بدن­ و تُن صدایشان یادداشت­برداری نمایند تا بتوانند به­عنوان یک منبع در سناریوی زندگی واقعی از آن استفاده کنند.

این در حقیقت یک ابزار ساده اما بسیار مؤثر است و بسیار مهم است که تغییر اعتماد را پس از هربار دریافتِ بازخورد و ایفای نقش مجدد، ببینید و بشنوید.

3-مرکز تعالی شخصی

این ابزار، یک روش تجسمی ‌قدرتمند برای بهبود اعتماد است. برخی اوقات یک مراجعه کننده به بیش از تنها یک جلسه گفتگو برای بهبود اعتمادش نیاز دارد. فرد ممکن است به یک تکنیک و شیوه­ واقعی نیاز داشته­باشد که به او کمک کند تا اعتماد خود را در یک موقعیت خاص بالا ببرد و ارتقاء دهد. این تکنیک از مدل­سازی و تشبیهات قدرتمندی استفاده می­کند که وی را قادر به طراحی یک “فضای شخصی[3]” می­نماید که هرگاه به آن پا می­گذارد، به او اعتماد مضاعف می­دهد. این تکنیک برای توسعه­ مهارت­های ارائه و سخنرانی، عالی است. ایجاد فضای شخصی، تمرکزی به مراجعه کننده می­دهد که به او کمک می­کند تا اعصابش را مدیریت و کنترل نماید.

از او بخواهید به یک نفر که می­شناسد و از دید او، آن شخص با اعتماد به­ نفس به نظر می­آید، فکر کند و به­صورت جزئی، چگونگی نگاه و صدای آن شخص را توصیف نماید. از او بخواهید تصور کند که آن شخص چه احساسی دارد که تا این حد با اعتمادبه­نفس است. وی

وی را تشویق نمایید که موقعیت و طرز ایستادن آن شخص را تقلید و تکرار نماید. از او بپرسید که فکر می­کند این شخص ممکن است چه احساسی داشته باشد که یک چنین اعتماد به ­نفس فوق العاده­ای دارد و ببینید آیا می­تواند همان احساس را به خود بگیرد.

از او بخواهید به برخی مکالمات درونی فکر کند که تکرار آن­ها حس خوشایندی به او می­دهد، مانند”من مطمئن و با اعتمادبه­نفس هستم، من احساس می­کنم همه ­چیز در کنترل من است”. زمانی­که فهمید که احساس و نگاه این شخص – دارای اعتمادبه­نفس- چگونه است، از او بخواهید که تجسم کند یک چنین فضای شخصی در اختیار دارد، فضایی که هرگاه به آن قدم بگذارد به او حس قدرت و اعتمادبه­نفس بدهد. از او بپرسید که این فضا چه شکلی است؟ آیا رنگ خاصی دارد؟ آیا ویژگی دیگری دارد؟ از او بخواهید که تصور کند زمانی­که وارد این فضا می­شود، مقداری انرژی قدرتمند به سمت او ارسال می­شود. از او بخواهید توصیف کند که این اتفاق چگونه می­افتد، مثلاً به صورت یک پرتو که به او انرژی و نیرو می­دهد یا به صورت بارشی از “غبار جادویی”.

حالا او را برای یک تمرین کامل آماده کنید. از او بخواهید با گرفتن حالت آن فردی که جهت مدل­سازی انتخاب کرده بود، شکل فضا را تجسم کند، نفس عمیق بکشد و وارد فضا شود. او را تشویق کنید، برای شروع ارائه، موج انرژی و آمادگی را احساس کند. حالا از او بخواهید که از آن فضا خارج شود.

این کار را دو بار دیگر یا تا زمانی­که مطمئن شوید احساس مراجعه کننده به قدر کافی قدرتمند است، تکرار کنید. مراجعه کننده به شما نشان خواهد داد که آیا در پایان تمرینات عملی، بیشتر احساس اعتماد به ­نفس می­کند یا به تمرین و تجسم بیشتری نیاز دارد.

 

منبع: کتاب 50 ابزار برتر کوچینگ

ترجمه دکتر رادمرد قدیری