گفتگو

آنها که گفتگو می کنند، دعوا نمی کنند

آنها که دعوا می کنند، گفتگو نمی کنند

گفتگو به معنای ابتدایی، درخواست و پرسش های دسته جمعی از تجربه های روزمره است و هدف آن گشودن زمینه های جدید برای آگاهی بیشتر درباره مفاهیم نهفته در تجربه ها است. در گفتگو هدف “کاوش و کشف بینش است و میدانی برای همکاری و همدلی به منظور یادگیری از دیگران است. در گفتگو هدف خاتمه دادن مسئله نیست. گفتگو کمک می کند چیزی را که قبلا دانسته و قطعی تلقی می شد در نوری جدید دیده شود، اگر گفتگو به حالت تصمیم گیری تغییر یابد، جریان گفتگو را مختل خواهد کرد.

4 اصل گفتگو

1- گوش دادن

کسی که حرف می زند، می کارد

کسی که گوش می دهد، درو می کند

 

گوش دادن پرورش سکوت درونی است که برای ما عادتی ناآشناست .گوش دادن اگر درست پرورش داده شود، می تواند به عنوان دروازه ای بی واسطه ما را با ایده های زندگی، در جهانی مشارکت آمیز پیوند دهد. ” آدم هنگام گوش دادن، آن چیزی را می شنود که دلش می خواهد بشنود، حال آنکه در اصل کرامت در حرف هایی است که به گوش خوش نمی آید.”

یکی از آسیب های گوش دادن آن است که در یک لحظه به دو نفر گوش دهیم. (گوش دادن در گفتگو نه تنها به دیگران بلکه به خود و واکنش های خودمان هم مهم است. گوش دادن فوق العاده دشوار است، چرا که همیشه درگیر عقاید، نظرات تعصبات، سوابق و تمایلات و انگیزه های خودمان هستیم. آنچه مانع تیزبینی و حساسیت در ما می شود، دفاع از پندارها و عقایدمان است.)

معمولا افراد گرایش به شنیدن چیزهایی دارند که در جهت عقاید یا منافع آنها باشد نه آنچه طرف مقابل برای گفتن دارد، به عبارت دیگر با شنیده ها گزینشی برخورد می کنند. گوش دادن از حافظه عاطفی صورت می پذیرد و شروع می شود و نه فقط از لحظه حاضر، کافی است کسی را در جلسه احمق خطاب کنند، گوش دادن او دچار اختلال می شود. گوش دادن لازم است همراه با احساس و همدلی باشد، وقتی گوش دادن خوب اتفاق می افتد که شنونده خواستار فهمیدن بیشتر نسبت به موضوع گفتگو باشد.

گوش دادن اگر چه دشوار است ولی حس شنوایی همیشه حاضر است، کلید ندارد که خاموشش کنیم دهان را می توان بسته نگه داشت، چشم را می توان بست و ندید ولی گوش همیشه باز است. چشم سطحی می بیند ولی گوش به زیر سطوح نفوذ پیدا می کند. بنابراین به افراد بایستی به زبانی گوش کنیم که بدان سخن می گویند، منظور این زبان، زبان قومیت ها و ملت ها نیست، زبان عاطفی، زبان استدلالی، درست مثل موقعی که به بچه ها گوش می دهیم به زبان او گوش دهیم.

2- احترام گزاردن

احترام در زندگی آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان

احترام یکی از اصول و ارزش های زندگی است. برای هر انسانی لازم است که این توانایی را بیاموزد و در زندگی خود از آن استفاده کند. احترام یعنی بدانیم که ما و همه اطرافیان ما یگانه و با ارزش هستیم، قرار نیست که فقط به دیگران احترام بگذاریم، بلکه لازم است به خودمان هم به عنوان فردی با ارزش احترام بگزاریم. ما معمولا آدم ها را با تصاویری که در طول زمانهای آشنایی در ذهنمان برای خودمان ذخیره کرده ایم می شناسیم.این تصویرها بعضی مورد علاقه و بعضی اینطور نیستند.در اینجا احترام گزاردن به معنی دوباره نگاه کردن است مشاهده کردن و رسیدن به اینکه من چقدر از سایر جنبه های او غافل بودم . در اینجا احترام گزاردن به معنی حرمت نگه داشتن یا قضاوت را به بعد موکول کردن نیست. احترام گزاردن به معنی نگه داشتن حرمت مرزهای انسانها تا نقطه حمایت از آنهاست.

3- تعلیق نمودن

تعلیق و معلق نگه داشتن، بدین معنی در گفتگو مطرح است که فکر و دیدگاه خود را به شکلی مطرح و به نمایش بگذاریم، که به من (خودم) و دیگران اجازه دیدن و درک کردن آن را بدهید. تعلیق بدین معنی است که نه آنچه فکر می کنیم را سرکوب می کنیم و نه با اعتقاد یک جانبه از آن طرفداری کنیم. این یکی از عمیق ترین چالش هایی است که بشر با آن رو به رو است.

به طور خلاصه می توان گفت تعلیق دو مرحله دارد:

اول، فاش ساختن و در دسترس قرار دادن محتوی دیدگاه خود برای خود و دیگران و دوم، آگاهی از فرایندهایی که منجر به این فکر و دیدگاه شده است.

نکات زیر برای به تعویق انداختن دیدگاه ها کمک می کند و خوب است هر کس تمرین کند که در اطمینان خود سرسختی نشان ندهد و از خود بپرسد:

-چرا آنقدر نسبت به آن مطمئن هستم؟

-چه چیز موجب شده که انقدر سفت و سخت به ان بچسبم؟

-چه حاصلی برای من دارد؟

-اگر آن را رها کنم چه رخ خواهد داد؟

-چه چیزی را ممکن است از دست بدهم؟

4- ابراز کردن

گیاه تا لب به سخن نگشاید و غنچه دل باز نکند گل نمی شود

نظر خود را ابراز کردن، حرف خود را زدن، شاید یکی از دشوارترین جنبه های گفتگو باشد. حرف خود را زدن، عبارتست از اینکه بدون توجه به نفوذهای دیگران، آن چیزی را که از نظر ما درست است فاش سازیم. اغلب صدای درونی ما که صدای واقعی ماست خوب پرورده نمی شود نمی توانیم حرف دلمان را بزنیم. بید یاد بگیریم، آن نور ضعیفی را که از درون مغزمان جرقه می زند شناسایی و ابراز کنیم. صدای واقعی ما تکرار حرف های دیگران نیست. توجه کرده اید گاهی در جلسات گفتگو، شخصی می گوید من هم نظر او را دارم، یا حرف او را تایید میکنم و همین. اما در گفتگو حرف این است که نگاه شما نگاهی یگانه است، همچنانکه خود شما و اثر انگشت شما یگانه است، فکر شما هم یگانه است.

در گفتگو باید یاد بگیریم صدای درون خود را پیدا کنیم با این سوال که اگر نظر خود را مطرح نکنم یا مطرح کنم چه چیزی به مخاطره می افتد برخورد سانسوری غالب آییم. گاهی اوقات می دانیم چه چیزی را ابراز کنیم. گاهی اوقات می دانیم چه چیزی را ابراز کنیم اما برای به زبان آوردن نیاز به جرات داریم. گاهی نگران آن هستیم که با ابراز کردن چه تعریفی از ما پیدا می شود و ما میخواهیم به چه چیز ما را بشناسند.